
از هر چه میرود، سخنِ دوست خوشتر استپیغامِ آشنا، نفسِ روحپرور استهرگز وجودِ حاضرِ غایب شنیدهای؟من در میان جمع و دلم، جای دیگر استشاهد که در میان نبود شمع، گو بمیرچون هست اگر چراغ نباشد منور استابنای روزگار به صحرا روند و باغصحرا و باغِ زندهدلان، کویِ دلبر استجان میروم که در قدم اندازمش ز شوقدرماندهام هنوز که نزلی محقر استکاش آن به خشم رفتهٔ ما آشتیکنانبازآمدی که دیدهٔ مشتاق بر در استجانا دلم چو عود بر آتش بسوختیوین دم که میزنم ز غمت، دودِ مجمر استشبهایِ بیتوام، شبِ گور است در خیالور بی تو بامداد کنم، روزِ محشر استگیسوت عنبرینهٔ گردن تمام بودمعشوقِ خوبروی چه محتاجِ زیور است؟سعدی! خیال بیهده بستی امیدِ وصلهجرت بکُشت و وصل، هنوزت مصوّر استزنهار از این امیدِ درازت که در دل استهیهات از این خیالِ م...
ادامه مطلب
هر چه گفتم در همه عمر، از آن پشیمانم؛ جز حکایت دوست... اللهم ارزقني حبك و حب كل من أحبك و حب كل عمل يقربني إلى حبك. خدایا! دوستى خود و دوستى هر كسى را كه تو را دوست دارد، و دوستى هر عملى كه مرا به دوستىu200fات نزدیک مىگرداند، روزىام گردانu200f.آمین! «هر کیو دوست داری، روز قیامت با اونی.» ...
ادامه مطلب