
وقتی یک روز قبل از «انتخابِ سیهِ جمهورمون»،تفأل زده بودم به حضرت حافظ؛.به کویِ میکده هر سالِکی که رَه دانستدری دگر زدن اندیشهٔ تَبَه دانستزمانه افسر رندی نداد جز به کسیکه سرفرازیِ عالَم در این کُلَه دانستبر آستانهٔ میخانه هر که یافت رَهیز فیضِ جامِ مِی اَسرار خانقَه دانستهر آن که رازِ دو عالم ز خطِ ساغَر خواندرُموزِ جامِ جم از نقشِ خاکِ ره دانستورایِ طاعتِ دیوانگان ز ما مَطَلَبکه شیخِ مذهبِ ما عاقلی گُنَه دانستدلم ز نرگسِ ساقی اَمان نخواست به جانچرا که شیوهٔ آن «تُرکِ دلسیه» دانستز جورِ کوکبِ طا...
ادامه مطلب
در شبی که از هزار ماه بهتر است، همین که شکست، قدر پیدا میکند.آری؛ دل را میگویم.و شگفتا!در همان شبی که دلِ شکسته قدر دارد، سخت میشکند! خیلی هم سخت! دندههایم را میگویم...این امّا یعنی؛دردهای آشنا...دردهای غریب...دردهای بومی...دردهای خانگی...دردهای نگفتنی...دردهای نهفتنی...دردهای... . . . . . . ای کسانی که قوت غالبتان غم حسین است! التماس دعا... بخوانید...
ادامه مطلب
xa0 کاش «وقت» نداشتم، نه «عافیت»! . . . آری... به قول «قیصر» عزیز؛ درد، حرف نیست درد، نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم؟ xa0...
ادامه مطلب