
..از باغ میبرند چراغانیات کنندتا کاج جشنهای زمستانیات کنندپوشاندهاند صبح تو را ابرهای تارتنها به این بهانه که بارانیات کنندیوسف! به این رها شدن از چاه دل مبنداین بار میبرند که زندانیات کنندای گل گمان مکن به شب جشن می.رویشاید به خاک مردهای ارزانیات کنندیک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیستاز نقطهای بترس که شیطانیات کنندآب طلب نکرده همیشه مراد نیستگاهی بهانهای است که قربانیات کنند...«فاضل نظری» بخوانید...
ادامه مطلب