»»»»»سایه در خورشید

متن مرتبط با «پانتومیم به انگلیسی» در سایت »»»»»سایه در خورشید نوشته شده است

سلامی به سلامِ آقای کیانیان!

  • نیلوبلاگ

    ......سلام آقای کیانیان!میدانید که شما «رئیسجمهور» ما نیستید و چهرهیِ مثلاً سرشناسِ جامعهیِ هنریِ ما هستید!میدانم «میتوانید» با تیشرت و پیراهنِ آستینکوتاه بیرون بیایید!«مصونیتهای» لباسپوشیدنهای شما را میدانم!میخواستم خواهشکنم به جایِ اون «لطفن»، «لصفاً» بنویسید!و «اصلن» را به جایِ «اصلاً» ننویسید!در ضمن؛ ما از کاپشن، «خاطرهی» با «نیمفاصله» داریم!شما چند جایِ دیگر هم، باید نیمفاصله بگذارید؛خیلی مهم است چگونه «مینویسید»!آقای «فردوسی» و بسی رنجهایش را «حتماً» به خاطر دارید!شیک «بدونفاصله» ویرگول، «فاصله»!خوشدوخت، خوشقواره و خوشرنگ «نیمفاصله» دارند!شما هم «لطفاً» در هنگامِ نوشتن، تدقیقِنظر کنید!شما بر رویِ یک «ملّت» تشدید نگذاشتید!دیگر فقط خودمان هستیم!بگذارید ما و مردمِ ایران از دیدنِ نوشتهی شم...

    ادامه مطلب
  • بهترین و بدترین

  • نیلوبلاگ

    ❣️❣️❣️«من به این نتیجه رسیدهام که شهادت دست خودمان است. انتخاب شهادت را خداوند به عهده ما گذاشته است. این ما هستیم که میتوانیم شرایط آن را فراهم کنیم. ما هستیم که تعیینکنندهی این مسأله هستیم.»شهید باقری در حالی این جملات را در سوسنگرد به یار خود بیان می کرد که چون ابر بهاری میگریست... ...

    ادامه مطلب
  • به روایت حضرت مادر

  • نیلوبلاگ

    «نمیتونی گولم بزنی دنیا! برو! برو که سه طلاقهت کردم!»این را مادر خدا بیامرزم همیشه میگفت!و بعدش ماجرای شنیدنی سهطلاقهکردن دنیا توسط امام علی(ع) را...که امیرالمومنین در حالی که شب، پردههای خود را افکنده بود و در محراب ایستاده، محاسن را به دست گرفته، چون مار گزیده به خود میپیچید و محزون میگریست و میگفت:ای دنیا! ای دنیای حرام! از من دور شو! آیا برای من خودنمایی میکنی؟ یا شیفتهی من شدهای تا روزی در دل من جای گیری؟ هرگز مبادا! غیر مرا بفریب که مرا در تو هیچ نیازی نیست! تو را سهطلاقه کردهام تا بازگشتی نباشد! دوران زندگانی تو کوتاه! ارزش تو اندک! و آرزوی تو پست است! آه از توشهی اندک! و درازی راه! و دوری منزل! و عظمت روز قیامت...«نهج البلاغه، حکمت ۷۷»..+ و میم مثل مادر...

    ادامه مطلب
  • به جهنم میروم اگر...

  • نیلوبلاگ

    قشنگ گفت حسینپناهی؛«به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد!»قشنگتر اما به نظرم این است؛بهشت یعنی هر جایی که پدر، مادر و شهید باقری باشد و من هم!و جهنم یعنی هرجایی که هر کسی به جز پدر، مادر و شهید باقری باشد و من هم!به جهنم میروم اگر غیر از این باشد... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم...

  • نیلوبلاگ

    ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرودوآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرودمن ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از اوگویی که نیشی دور از او در استخوانم میرودگفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درونپنهان نمیماند که خون بر آستانم میرودمحمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروانکز عشق آن سرو روان گویی روانم میروداو میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشاندیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرودبرگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشمچون مجمری پرآتشم کز سر دخانم میرودبا آن همه بیداد او وین عهد بیبنیاد اودر سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرودبازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنینکآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرودشب تا سحر مینغنوم و اندرز کس مینشنوموین ره نه قاصد میروم کز کف عنانم میرودگفتم بگریم تا ابل چون خر فرومان...

    ادامه مطلب
  • طیّب مثل «طیّبه»!

  • نیلوبلاگ

    «مرگ با وضو، شهادت است»رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: اگر توانستی شب و روز با وضو باشی اینکار را انجام بده، زیرا اگر در حال وضو از دنیا بروی شهید خواهی بود...در قیامت نورانی میشوی؛ پیامبر خدا میفرمایند: فردای قیامت خدای متعال امّت من را بین بقیّهی امّتها در حالی محشور میکند که به خاطر وضویی که در دنیا گرفتند روسپیدند و پیشانیهای نورانی دارند......تقریبا دو سه روز قبل از اینکه مادرم آسمانی بشود، خودش میگفت: خواب عجیبی دیده. میگفت: خواب یک خانوم خیلی زیبا و بسیار دوستداشتنی را دیده که بهش نزدیک میشده در حالی که از پیشانیاش نوری مثل شیر جاری بود... خیلی از دیدن این خواب و این خانوم خوشحال بود و مدام با دستهایش از اون نوری که مثل چشمهای از پیشانیاش بیرون میزد و مثل شیر بود، میگفت و لذ...

    ادامه مطلب
  • آمد به سرم از آنچه میترسیدم...

  • نیلوبلاگ

    خوابِ تو شبی به چشمِ گریان دیدمآمد به سرم از آنچه میترسیدم....چون ابر ز دیده خونِ دل باریدمآمد به سرم از آنچه میترسیدم....از شدّتِ گریه گاه میلرزیدمآمد به سرم از آنچه میترسیدم....در خلوتِ غم به خویش میپیچیدمآمد به سرم از آنچه میترسیدم....من در دلِ شب، «شمس» را میدیدمآمد به سرم از آنچه میترسیدم....آنقدر ز مهرِ تو به دل بالیدمآمد به سرم از آنچه میترسیدم......چه کردی با دلم دورت بگردم... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • کدام "نخبه"...؟! کدام "حجاب"...؟!

  • نیلوبلاگ

    آیا آنها "نُخبه بودند؟!".در تعریف نوین و جامع "نخبه"، چنین آمده که:نخبه کسی است که علمی را زیاد بداند؛ و ضمناًاحساس مسؤولیّت کند دربارۀ آن داشتههای علمی در برابر کشورش..+ پس آنهایی که مطالبی را فقط میدانند،و تعداد زیادی فرمول حفظ هستند، لزوماً "نخبه" نیستند...!منبع: "وبلاگ انجمن علمی-ادبی سیّدجلال آل احمد".....آری؛مانند کسانی که این روزها با برداشتن روسری از روی گردن(!)، کشف حجاب کردهاند...!.واقعاً اما کشف کدام'>کدام حجاب...؟!.و یا آیا قبلاً "آنها با حجاب بودند...؟!" بخوانید...

    ادامه مطلب
  • کدام "نخبه"؟! کدام "حجاب"؟!

  • نیلوبلاگ

    آیا آنها "نُخبه بودند؟!".در تعریف نوین و جامع "نخبه"، چنین آمده که:نخبه کسی است که علمی را زیاد بداند؛ و ضمناًاحساس مسؤولیّت کند دربارۀ آن داشتههای علمی در برابر کشورش..+ پس آنهایی که مطالبی را فقط میدانند،و تعداد زیادی فرمول حفظ هستند، لزوماً "نخبه" نیستند...!منبع: "وبلاگ انجمن علمی-ادبی سیّدجلال آل احمد".....آری؛مانند کسانی که این روزها با برداشتن روسری از روی گردن(!)، کشف حجاب کردهاند...!واقعاً اما کشف کدام'>کدام حجاب؟!و یا آیا آنها قبلاً "با حجاب بودند؟!" بخوانید...

    ادامه مطلب
  • پانتومیم

  • نیلوبلاگ

    . . . زندگیم شده مثل پانتومیم؛ حرف بزنم سوختم!!...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    پانتومیم به انگلیسی | پانتومیم بازی |