
«یکی بود، یکی نبود» نه جانم! «قصّه» این نبود! این بود؛ یکی بود، یکی نبود... که یک سپاه بود برای «سپاه»! که وجودش همه خیر و خوبی... که یکپارچه نور الهی... که دور تا دورش را میپاشید بذر نیکی... که دورش بگردم؛میپاشد هنوز! و «مثلهم کمثل الذی...» که همچون چراغی روشن است در دل تاریکی! که دل آدم از بودن در کنارش رنگ میگیرد؛ رنگ مؤمن و متقی... رنگ نور... رنگ عشق... رنگ خدا را... . . . + عکس ...
ادامه مطلب