مسافر کوچولو

خرید بک لینک
یادش ب خیر! قدیما...

چ عشق و حالی داشتیم

صد مرده حلّاج بودیم!

یال و کوپالی داشتیم!

ی «سایه در خورشید» و

ی خلوت و... طاها بود!

سمانه بود و برف و...

یک خانومِ صبا بود...!

از عروض و قافیه...

تا تعداد هجا بود...

هر جا مشاعره بود

طاهره هم، اونجا بود

نوشابهها وا کردیم...

نون قرض اگر میدادیم

لا نوناشم، چند تا سیخ

دل و جیگر میدادیم...

رنجی نمیبردیم و...

نبرده، گنجمون بود!

«خخخ» شده بود امضا و

سیگار، تبسنجمون بود!

خلاصه، خلوتگاهی

داشتیم تو خورشیدمون

سلامی که میدادیم

نوری میپاشیدمون...

یهو ی طوفان اومد...

خاک رو تو چشمها پاشید

بعدش ی فوت کرد و برد

طاها رو از تو خورشید!

حالا هم رد پایش

مونده و هم، «سایه»اش

مسافر, کوچولو,

رفت توی سیارهاش...!

»»»»»سایه در خورشید...

ما را در سایت »»»»»سایه در خورشید دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: پنجشنبه 22 آذر 1397 ساعت: 14:47

صفحه بندی