تا چند روزِ دیگر، میآید و مینشیند کتابم در دستم...
کتابی که نمیخواهم حتّی ببینمش دیگر!
مثلِ مادری که فرزندی ناخواسته را دارد به دنیا میآورد؛
چه لذّتی دارد آخر؟!
وقتی هست هم، پدرت و هم، مادرت اما...
تو نمیتوانی ببینی خوشحالیشان را با چشمهایِ بارانیات... »»»»»سایه در خورشید...
ما را در سایت »»»»»سایه در خورشید دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 20