قصّهی ناتمام من
-
تاریخ: 1400/12/19 ساعت: 12:30
دلم یک گوشهی خالیاز دلهره میخواهدخالی از نبودنتهی بیدار شوم و باشیهی بخوابم و بمانی…روحت شاد پدر عزیزم...
خوب نگاه کن!
-
تاریخ: 1400/12/19 ساعت: 12:30
آفریدهی سوم شعبان؛ روز میلاد عشق، نامش غلام حسین بود و ذکر لبش هنگام شهادت: «یا حسین... یا حسین...».حسن باقری را میگویم. آدمی عقل کل، همراه با توسل و توکل. آری؛ عقل کل اما نه تنها یکی عقل محض!وقتی از نحوهی پیشرفت کاری که گفته بود به نیروهایش ناراحت میشد، هیچ دلیل عقلی - از جریان تند آب گرفته تا
«تکرار» میکنم!
-
تاریخ: 1400/5/27 ساعت: 11:23
کی فکرشو میکرد یروزی دنیا رو مات کنه، پیادهیِ #کرونا...! کیش کنه هم، فیل و اسب و رخِشو هم بزنه وزیر رو هم، مخِشو! هی مچالهش کنه، دوباره وا شه تا ک تو مشتش، یجورایی جا شه! بهم بریزه رسم و ق
و ما رأیتُ الّا «عشق»
-
تاریخ: 1400/5/27 ساعت: 11:23
یارب این #کووید_نوزده ک الهی خبرش... میسپارم پسِ ماسک تا ک شود صاف دهنش! گرچه با شستنِ شَست، گشت ب شصت مرحله دور میکِشم با پد ِالکل، کیسه بر نعشِ تنش... گر ب سرمنزلِ ما ناقلی آید ب خطا چشم دارم ک
یاسمونگولا
-
تاریخ: 1399/12/11 ساعت: 23:19
«یاسمونگولا» ی دخترِ ناز نازی «زکریا»ی نُنُر و نا«رازی»(!) لایو و معلقبازی پیش غازی سکانسِ احساسی و کولیبازی هزار هزار زار و دو صد زر زده تا بهش باباش واکسنِ فایزر زده! «یاسمونگولا» چ دختر ملوسی میگیره با فاز عزا، عروسی! باباش میگه یاسمونگولا تو خوبی یاسمونگولا میگه بابا خودت خوبی! نون و پنیر و کیشم...
مسافر کوچولو
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 14:47
یادش ب خیر! قدیما... چ عشق و حالی داشتیم صد مرده حلّاج بودیم! یال و کوپالی داشتیم! xa0 ی «سایه در خورشید» و ی خلوت و... طاها بود! سمانه بود و برف و...xa0 یک خانومِ صبا بود...! xa0 از عروض و قافیه... تا
«اماسگرام»(!)
-
تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 5:15
...من داشتمش...او اما...هرگز مرا نداشت.....«اماس» را میگویم! .اما...گذشته از شعر و شعارها...۱۳ سال پیش، هنوز خودم را نشناخته بودم که با ناشناسی دیگر به نام «ام اس»آشنا شدم!حالا خدا رو شکر! پارسال آشنا(!) و امسال البته دوست(!)شاید هم، بهترین دوست...یا اصلا......تنهاترین! نوشته شده در سه شنبه ۱۶ شهریو...
«اماس»گرام(!)
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 14:08
امشب ی «قطعه» و ی کامنت... بعدشم . . . «اماس»گرام(!) xa0 اما... گذشته از شعر و شعارها... ۱۳ سال پیش، هنوز خودم را نشناخته بودم که با ناشناسی دیگر به نام «ام اس» آشنا شدم! حالا خدا رو شکر! پارسال آشنا(!) و امسال البته دوست(!) شاید هم بهترین دوست... xa0:) xa0 نوشته شده در سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۵ساعت 0:...
حرف اول
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:35
xa0
میم مثل «مالتیپلاسکلروزیس»
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:35
xa0 xa0
خداحافظ من رفتم
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:35
xa0
هفت «شین»
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:33
xa0
درد
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:33
xa0 کاش «وقت» نداشتم، نه «عافیت»! . . . آری... به قول «قیصر» عزیز؛ درد، حرف نیست درد، نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم؟ xa0
مشکی ممنوع!
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:33
۳ مدافعحرم شهید «عبدالصالح زارع» xa0
پشت هیچستانم
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:33
. . . . . آرامشِ اینجا رو خیلی دوست دارم... خیلی! xa0
خطا
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:33
xa0 خطا در برقراری ارتباط با پایگاه داده... و یا این؛ امکان درج چنین پستی به دلیل وجود اسکریپ یا لینک غیر مجاز، وجود ندارد! :|
پانتومیم
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:33
. . . زندگیم شده مثل پانتومیم؛ حرف بزنم سوختم!!
ی«قطعه» یکامنت...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:33
امشب ی«قطعه» یکامنت... بعدشم . . . خداحافظ نت!