من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم...
-
تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 20:10
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرودوآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرودمن ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از اوگویی که نیشی دور از او در استخوانم میرودگفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درونپنهان نمیماند که خون بر آستانم میرودمحمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروانکز عشق آن سرو روان گویی روانم ...
فاتحهی کامل (پست ثابت)
-
تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 17:57
شادی روح پاک و مطهر همه عزیزان از دست رفته فاتحهای کامل؛اللهم صل علی مُحَمَّدٍ و آل مُحَمَّدٍ و عَجِّلْ فَرَجَهُمْاعوذ بالله من الشیطان الرجیمبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَالرَّحْمَنِ الرَّحِيمِمَالِكِ يَوْمِ الدِّينِإِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِين...
طیّب مثل «طیّبه»!
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 20:00
«مرگ با وضو، شهادت است»رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: اگر توانستی شب و روز با وضو باشی اینکار را انجام بده، زیرا اگر در حال وضو از دنیا بروی شهید خواهی بود...در قیامت نورانی میشوی؛ پیامبر خدا میفرمایند: فردای قیامت خدای متعال امّت من را بین بقیّهی امّتها در حالی محشور میکند که به خاطر وضو...
حامی
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 20:00
سالروز شهادتت و پرواز پدرم!و حالا؛سالگرد آشناییمون و آسمانیشدن مادرم!...ممنون که در تلخترین و سختترین روزهای عمرم مثل یک حامی واقعی کنارم هستی همیشه!.اما؛پدر دلسوز و مادر مهربانم!من به دختر شما بودنم به خود خیلی میبالم... خیلی!.خدایا شکرت... Adblock test (Why?)
پست ثابت
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 20:00
شادی روح پاک و مطهر همه عزیزان از دست رفته؛ فاتحهای کامل!اللهم صل علی مُحَمَّدٍ و آل مُحَمَّدٍ و عَجِّلْ فَرَجَهُمْبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَالرَّحْمَنِ الرَّحِيمِمَالِكِ يَوْمِ الدِّينِإِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِيناهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْ...
آهنگ رفتن!
-
تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 1:30
نمیدونم چرا دیگه نمیتونم آهنگ بذارم واسه وبلاگم؛ مثل بعضیها که توی اینستای مسخره و کانالهای چرت و پرتِ تلگرامشون با آهنگهای بیفایدهی هایده دارند به قول خودشون صفا میکنند!نمیدونم؛شاید باید این قالب کهنه و قدیمی وبلاگ عزیزم را عوضش کنم!شاید هم بعدش همین آش باشد و همین کاسه!نمیدونم!راستی؛ گفتم کاسه...ی...
یک خواب طولانی!
-
تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 1:30
اگر هر اتفاقی که برای هر کسی و در هر جای دنیا بخواهد بیوفتد و قبلش تو خوابش را ببینی آنهم با تمام جزئیاتش اسمش چیست؟ خواب؟!اینکه بعضیوقتها حتی جلوتر بروی و خودت را همزمان با آن اتفاق و با آن شخص و در آن محل و مکان و موقعیت ببینی اسمش چیست؟ باز هم خواب؟!یا اینکه کسی قصد و تصمیم کاری را داشته باشد و ت...
آغوش سرد سایه
-
تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 1:30
به زمین که آمد،میخواندند؛باز شب شد، آفتاب نیامد، طیبه درآمد......اونم مثل نوّهاش عاشق مادربزرگش بود و همسن نوّهاش بود که مادربزرگش رو از دست داد.مثل من عاشق مادرش بود و همسن من بود که مادرش رو از دست داد.و حالا اون همسن مادرش بود و من همسن اون وقتی که اون مادرش رو از دست داد....به آسمان که رفت،میخوا...
و این هم یک تکبیتی تک!
-
تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 15:18
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی سوگند به صفبستگان [مانند فرشتگان، نمازگزاران و جهادگران] که صفی [منظم و استوار] بستهاند. و به بازدارندگان که [انسان را از گناهان] به شدّت باز میدارند.. خلوتگاهی ساختهام از خیالم در خورشید؛ پذیرای دلهایی که دوست میدارند، میسوزند، میلرزند اما، هرگز ت...
پدر
-
تاریخ: 1402/6/18 ساعت: 15:37
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی سوگند به صفبستگان [مانند فرشتگان، نمازگزاران و جهادگران] که صفی [منظم و استوار] بستهاند. و به بازدارندگان که [انسان را از گناهان] به شدّت باز میدارند.. خلوتگاهی ساختهام از خیالم در خورشید؛ پذیرای دلهایی که دوست میدارند، میسوزند، میلرزند اما، هرگز ت...
تنها مثل «سایه در خورشید»!
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 19:52
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی سوگند به صفبستگان [مانند فرشتگان، نمازگزاران و جهادگران] که صفی [منظم و استوار] بستهاند. و به بازدارندگان که [انسان را از گناهان] به شدّت باز میدارند.. خلوتگاهی ساختهام از خیالم در خورشید؛ پذیرای دلهایی که دوست میدارند، میسوزند، میلرزند اما، هرگز ت...
لطفاً کمک!
-
تاریخ: 1402/5/3 ساعت: 17:46
لطفاً پیشنهاد یک اسم قشنگ برای کتاب شعر بدهید!خسته شدم از بس فکر کردم...ممنون :).+ فکرش را هم نمیکردم خانوم عین، عین خوابی که دیده بودم باشند! شاید هم خیلی بدتر! خیلی... Adblock test (Why?)
آمد به سرم از آنچه میترسیدم...
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 13:38
خوابِ تو شبی به چشمِ گریان دیدمآمد به سرم از آنچه میترسیدم....چون ابر ز دیده خونِ دل باریدمآمد به سرم از آنچه میترسیدم....از شدّتِ گریه گاه میلرزیدمآمد به سرم از آنچه میترسیدم....در خلوتِ غم به خویش میپیچیدمآمد به سرم از آنچه میترسیدم....من در دلِ شب، «شمس» را میدیدمآمد به سرم از آنچه میترسیدم....آن...
شبیه تو...
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 13:38
دارم فکر میکنم؛این چقدر خوب است که حس میکنم خیلی خیلی خوشبختم چون به همهی آرزوها و خواستههایم در زندگی به یاری خدا و همّت خود رسیدهام! خدا را البته بیاندازه شکر...و این چقدر خوبتر که میبینم به هیچیک از ناخواستههایم هم به لطف و عنایت خدا هرگز نرسیدم! خدا را اینبار خیلی خیلی بیشتر شکر....دارم فکر میکن...
ملاقات در «خواب»(!)
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 13:38
کلبهی کوچیکِ دلم، شکسته بود پنجرههاش...نه دَری داش که باز بشه، نه باز میکردم اگه داش!هر کی میاومد طرفش، تا میدیدم برقِ نگاش...یه سنگی از پشتِ شیشه، شلیک میکردم تو چشاش!کلبهی کوچیکِ دلم، شکسته بود پنجرههاش...چون که دَرش باز نمیشد، روی اراذل و اوباش!یه شب اما تو خواب دیدم، اونی که میمیرم براشداشت میاو...
آخه چقدر تو بدی دنیا!
-
تاریخ: 1401/12/13 ساعت: 12:36
چرا من نمیتونم فراموشت کنم پدر؟!هنوز داری جلوی چشمام راه میری...هنوز صدای تند و آروم پاهات تو گوشمه....صدای کوتاه و بلند نالههات...صدات وقتی که از شدت درد سراغ اون قرص قرمزه، همون مسکن همیشگی رو میگرفتی ازم هر شب ساعت دو نصفه شب و بعدش میپرسیدی چرا بیدارم هنوز و نمیدونستی علتشو...الان فهمیدی پدر؟الا...
خمینی
-
تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 15:42
.عهد مردم ایران با امام خمینی در آسمانها بسته شده بود؛ هیچ نیازی به سیرک وکالت نبود. وای بر مردمی که شعار مرگ بر دیکتاتور سر میدهند و دم از آزادی میزنند؛ آنوقت به من گیر میدهند که چرا به خمینی میگویی امام. میبینی طرف در بیوی پیجش نوشته برانداز و از قضا صدها پست علیه جمهوری اسلامی گذاشته؛ اما چون حاض...
ناز شست دههی شصت
-
تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 15:42
.از نظر نسلی که بهمن پنجاه و هفت انقلاب کرد، ما دههشصتیها تیتیشمامانی محسوب میشویم و از منظر دهههشتادیها نسلی عقبافتاده. نه پیرمردهایی که براندازی کردند و نه جوانهایی که میخواهند براندازی کنند، ما را درک نمیکنند. حق هم دارند. ما همان دیوانههایی بودیم که با یک گوش داریوش گوش میدادیم و با گوش دیگر آهن...
عقل حسن
-
تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 15:42
.حدود بیست سال پیش در یکی از انشعابات خیابان ستارخان تهران، زنگ خانهای را زدم که خانهی مادر شهید حسن باقری بود. رفته بودم برای یک مصاحبهی مطبوعاتی. من آن روزها سردبیر مجلهی یاد ماندگار بودم و اغلب مطالب را خودم مینوشتم و بیشتر گفتوگوها را خودم تنظیم میکردم و چیزی هم که زیاد داشتم، اسم مستعار بود. هم...
خسته نباشید بچهها...
-
تاریخ: 1401/9/9 ساعت: 14:59
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی سوگند به صفبستگان [مانند فرشتگان، نمازگزاران و جهادگران] که صفی [منظم و استوار] بستهاند. و به بازدارندگان که [انسان را از گناهان] به شدّت باز میدارند.. خلوتگاهی ساختهام از خیالم در خورشید؛ پذیرای دلهایی که دوست میدارند، میسوزند، میلرزند اما، هرگز ت...