
در مرموزبودنِ یک «معلّمنما»؛ همین بس که برای دیدنِ «تصاویرِ مراسمِ شبِشعر» در وبلاگش، فقط «حاضران در جلسه» میتوانند درخواستِ «رمز» کنند...! ..البته این دیگر مرموز نیست؛بلکه مُهرِ تأییدی است بر صحّت و حقّانیّتِ پُستهایِ اخیرم...!.+ بخوانید...
ادامه مطلب
....شهید «حسن باقری»؛دوستشناس و دشمنشناسِ خوبی بود...!....برعکسِ برخی که امروز نه تنها، دشمنشناس خوبی نیستند؛که در دوستشناسی هم، مشکل دارند...!.u200bu200bu200bu200bu200bu200b.+ و درود بر «مردی» که هرگز دروغ نگفت و همیشه با وضو بود...!آری؛سلام بر غلامحسین افشردی... بخوانید...
ادامه مطلب
«شکرِ نعمت، نعمتت افزون کند؛ کفر، نعمت از کفت بیرون کند!»خب، بله؛ این که سَرِ جایش! کاملاً هم، درست!ولی میشود خدا نعمتی را که اتفاقاً خیلی هم، شکرگزارش بودی؛ بیرون کند از کفت!آنوقت است که اگر به جای گله و شکایت و ناسپاسی، حتی بیش از پیش، شکرگزار باشی و خشنود و راضی؛ خداوند نعمتی بسیار بزرگتر از آن، به تو عطا خواهد کرد!و این تازه، فقط دنیاییاش است!.آری؛«پدر» و «مادر» قطعاً بزرگترین نعمتهایِ خداوند هستند به آدمی؛«تنهایی» اما به تنهایی؛ نعمتی است بسیار بزرگتر!پس؛ سلام بر تنهایی...!... بخوانی...
ادامه مطلب
تا چند روزِ دیگر، میآید و مینشیند کتابم در دستم...کتابی که نمیخواهم حتّی ببینمش دیگر!مثلِ مادری که فرزندی ناخواسته را دارد به دنیا میآورد؛چه لذّتی دارد آخر؟!وقتی هست هم، پدرت و هم، مادرت اما...تو نمیتوانی ببینی خوشحالیشان را با چشمهایِ بارانیات......
ادامه مطلب
از هر چه میرود، سخنِ دوست خوشتر استپیغامِ آشنا، نفسِ روحپرور استهرگز وجودِ حاضرِ غایب شنیدهای؟من در میان جمع و دلم، جای دیگر استشاهد که در میان نبود شمع، گو بمیرچون هست اگر چراغ نباشد منور استابنای روزگار به صحرا روند و باغصحرا و باغِ زندهدلان، کویِ دلبر استجان میروم که در قدم اندازمش ز شوقدرماندهام هنوز که نزلی محقر استکاش آن به خشم رفتهٔ ما آشتیکنانبازآمدی که دیدهٔ مشتاق بر در استجانا دلم چو عود بر آتش بسوختیوین دم که میزنم ز غمت، دودِ مجمر استشبهایِ بیتوام، شبِ گور است در خیالور بی تو بامداد ...
ادامه مطلب
......سلام آقای کیانیان!میدانید که شما «رئیسجمهور» ما نیستید و چهرهیِ مثلاً سرشناسِ جامعهیِ هنریِ ما هستید!میدانم «میتوانید» با تیشرت و پیراهنِ آستینکوتاه بیرون بیایید!«مصونیتهای» لباسپوشیدنهای شما را میدانم!میخواستم خواهشکنم به جایِ اون «لطفن»، «لصفاً» بنویسید!و «اصلن» را به جایِ «اصلاً» ننویسید!در ضمن؛ ما از کاپشن، «خاطرهی» با «نیمفاصله» داریم!شما چند جایِ دیگر هم، باید نیمفاصله بگذارید؛خیلی مهم است چگونه «مینویسید»!آقای «فردوسی» و بسی رنجهایش را «حتماً» به خاطر دارید!شیک «بدونفاصله» ویرگول، «...
ادامه مطلب
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی سوگند به صفبستگان [مانند فرشتگان، نمازگزاران و جهادگران] که صفی [منظم و استوار] بستهاند. و به بازدارندگان که [انسان را از گناهان] به شدّت باز میدارند.. خلوتگاهی ساختهام از خیالم در خورشید؛ پذیرای دلهایی که دوست میدارند، میسوزند، میلرزند اما، هرگز تسلیم نمیشوند.... و دیگر اینکه؛ به جز «لئا»؛ (دختری که رو به سوی خدا دارد...) «دیوونهی داداشیِ» وبلاگِ «قطعه ۲۶»«طاها»ی «سایه در خورشید» «سایهی حاجقاسم» «سایه» و «سایهی هیچ» هر کدامشان هم با افتخار «د...
ادامه مطلب
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی سوگند به صفبستگان [مانند فرشتگان، نمازگزاران و جهادگران] که صفی [منظم و استوار] بستهاند. و به بازدارندگان که [انسان را از گناهان] به شدّت باز میدارند.. خلوتگاهی ساختهام از خیالم در خورشید؛ پذیرای دلهایی که دوست میدارند، میسوزند، میلرزند اما، هرگز تسلیم نمیشوند.... و دیگر اینکه؛ به جز «لئا»؛ (دختری که رو به سوی خدا دارد...) «دیوونهی داداشیِ» وبلاگِ «قطعه ۲۶»«طاها»ی «سایه در خورشید» «سایهی حاجقاسم» «سایه» و «سایهی هیچ» هر کدامشان هم با افتخار «د...
ادامه مطلب
حیف که اینجا دیگر محلِ امن و راحتی نیست برایم!حیف...اگرچه نسبتِ دوستانِ مَحرم و محترم به نامَحرمانِ نامحترم، بسیار بیشتر است اما یک فضلهموش هم آخر از بین میبرد یک کاسه فرنیِ برنج را!حال چه کنم که دستِ مبارک هم به هیچ قیمتی حاضر نیست برود سمتِ تعویضِ آدرسِ وبلاگِ عزیز!چرایش را نمیدانم!و اینکه چرا راه به راه میرود سمتِ پُستهای موقتِ بدونِ نمایش را هم نمیدانم!مانند هم الان...... بخوانید...
ادامه مطلب
چقدر خستهام...خسته از این روزگار...از اون آموزگار...از بندهی شاگرد تنبلش...از مشقهای ننوشتهاش...از دیکتههای صفر کلهگندهاش...از جریمههایش...از اشتباه...از کشیدنهای آه...از بخشش...از تکرار...از تکرار...از تکرار...... بخوانید...
ادامه مطلب
......رفیق روزهای تنهاییم...هر وقت دلتنگم میآید و سر میزند...درست از روزی که مادرم پرواز کرد و آسمانی شد....+ عاشقش شدم آنقدر که اگر گناه نداشت حتما یکی میخریدم...و اگر میدانستم رهایی برایشان هم بهتر و هم امنتر است، حتما یکی یکی میخریدم و آزادشان میکردم از قفس...افسوس که نمیشود شنید حرف دلشان را...پرندهی زیبا و خوشصدای من...مادر من......
ادامه مطلب
...به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیهای بند نشد....با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهرهیچکس، هیچکس اینجا به تو مانند نشد....هر کسی در دل من جای خودش را داردجانشین تو در این سینه خداوند نشد!!....خواستند از تو بگویند شبی شاعرهاعاقبت با قلم شرم نوشتند نشد!...«فاضل نظری» بخوانید...
ادامه مطلب
u200bu200bu200bu200bu200bu200bای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرودمن ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از اوگویی که نیشی دور از او در استخوانم میرودگفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درونپنهان نمیماند که خون بر آستانم میرودمحمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروانکز عشق آن سرو روان گویی روانم میروداو میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشاندیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرودبرگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشمچون مجمری پرآتشم کز سر دخانم میرودبا آن همه بیداد او وین...
ادامه مطلب
u200bu200bu200bu200bu200bu200bای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرودوآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرودمن ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از اوگویی که نیشی دور از او در استخوانم میرودگفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درونپنهان نمیماند که خون بر آستانم میرودمحمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروانکز عشق آن سرو روان گویی روانم میروداو میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشاندیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرودبرگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشمچون مجمری پرآتشم کز سر دخانم میرودبا آن همه بیداد او وین ...
ادامه مطلب
شادی روح پاک و مطهر همه عزیزان از دست رفته فاتحهای کامل؛اللهم صل علی مُحَمَّدٍ و آل مُحَمَّدٍ و عَجِّلْ فَرَجَهُمْاعوذ بالله من الشیطان الرجیمبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَالرَّحْمَنِ الرَّحِيمِمَالِكِ يَوْمِ الدِّينِإِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِيناهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَصِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ.بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌاللَّهُ الصَّمَ...
ادامه مطلب
سالروز شهادتت و پرواز پدرم!و حالا؛سالگرد آشناییمون و آسمانیشدن مادرم!...ممنون که در تلخترین و سختترین روزهای عمرم مثل یک حامی واقعی کنارم هستی همیشه!.اما؛پدر دلسوز و مادر مهربانم!من به دختر شما بودنم به خود خیلی میبالم... خیلی!.خدایا شکرت... بخوانید...
ادامه مطلب
آیا آنها "نُخبه بودند؟!".در تعریف نوین و جامع "نخبه"، چنین آمده که:نخبه کسی است که علمی را زیاد بداند؛ و ضمناًاحساس مسؤولیّت کند دربارۀ آن داشتههای علمی در برابر کشورش..+ پس آنهایی که مطالبی را فقط میدانند،و تعداد زیادی فرمول حفظ هستند، لزوماً "نخبه" نیستند...!منبع: "وبلاگ انجمن علمی-ادبی سیّدجلال آل احمد".....آری؛مانند کسانی که این روزها با برداشتن روسری از روی گردن(!)، کشف حجاب کردهاند...!.واقعاً اما کشف کدام حجاب...؟!.و یا آیا قبلاً "آنها با حجاب بودند...؟!" بخوانید...
ادامه مطلب
آیا آنها "نُخبه بودند؟!".در تعریف نوین و جامع "نخبه"، چنین آمده که:نخبه کسی است که علمی را زیاد بداند؛ و ضمناًاحساس مسؤولیّت کند دربارۀ آن داشتههای علمی در برابر کشورش..+ پس آنهایی که مطالبی را فقط میدانند،و تعداد زیادی فرمول حفظ هستند، لزوماً "نخبه" نیستند...!منبع: "وبلاگ انجمن علمی-ادبی سیّدجلال آل احمد".....آری؛مانند کسانی که این روزها با برداشتن روسری از روی گردن(!)، کشف حجاب کردهاند...!واقعاً اما کشف کدام حجاب؟!و یا آیا آنها قبلاً "با حجاب بودند؟!" بخوانید...
ادامه مطلب
بچهها خیلی روحیهشون کسل بود؛ آتیش شدید دشمن هم مزید علت خستگی بچهها شده بود. یه دفعه صدای شادی بچهها بلند شد. برگشتم، دیدم پوراحمد و امیر و چند نفر دیگه اومدن خط برا سرکشی، بچهها انقدر به اینا علاقه داشتن که روحیهشون کلاً عوض شد. ده، بیست دقیقه بیشتر نگذشته بود که یه خمپاره پشت خاکریز خورد، گرد و خاک عجیبی بلند شده بود؛ همینکه گرد و غبار نشست، دوربینم رو برداشتم تا ببینم چه خبره. رفتم جلوتر که این صحنه رو دیدم. دو تا عکس ازش گرفتم، یکی از تموم بدنش، یکی از صورتش، یه قطره خون رو لبش بود. دیدم امی...
ادامه مطلب
تو همان فصلی که عاشقشده پاییز منیهمهی هستی و نیستی و همه چیز منیبدون شرحترین عکس رخ یاری و هماخترم، هم قمرم، هم شمس تبریز منی.......سروده: «سایه» بخوانید...
ادامه مطلب