ما همه «جلیلی» هستیم!
-
تاریخ: 1403/4/15 ساعت: 0:03
پزشکیان: بنده جلوی چشم این مردم اعلام میکنم همین امروز از انتخابات کنار میروم. به شرط اینکه ایشان ۸ درصد رشد اقتصادی بدهد. اگر نتوانست رشد بدهد اعداماش کنند....+ آقا قبول!بروید کنار همین امروز!جلیلی اگر نتوانست رشد بدهد؛ ما همگی «سعید» و شما هم، آقا «مسعود»...!.....++ جلیلی طالبانی است؛اما کسی که گف...
بهترین و بدترین
-
تاریخ: 1403/3/26 ساعت: 19:12
❣️❣️❣️«من به این نتیجه رسیدهام که شهادت دست خودمان است. انتخاب شهادت را خداوند به عهده ما گذاشته است. این ما هستیم که میتوانیم شرایط آن را فراهم کنیم. ما هستیم که تعیینکنندهی این مسأله هستیم.»شهید باقری در حالی این جملات را در سوسنگرد به یار خود بیان می کرد که چون ابر بهاری میگریست...
امان از دستِ این دست!
-
تاریخ: 1403/3/20 ساعت: 15:12
حیف که اینجا دیگر محلِ امن و راحتی نیست برایم!حیف...اگرچه نسبتِ دوستانِ مَحرم و محترم به نامَحرمانِ نامحترم، بسیار بیشتر است اما یک فضلهموش هم آخر از بین میبرد یک کاسه فرنیِ برنج را!حال چه کنم که دستِ مبارک هم به هیچ قیمتی حاضر نیست برود سمتِ تعویضِ آدرسِ وبلاگِ عزیز!چرایش را نمیدانم!و اینکه چرا راه...
بگو چه کنم؟!
-
تاریخ: 1403/3/20 ساعت: 15:12
❣️❣️❣️چه در دل من، چه در سرِ تومن از تو رسیدم به باورِ توتو بودی و من به گریه نشستم برابرِ توبخاطر تو به گریه نشستم، بگو چه کنم؟!با تو شوری در جان، بی تو جانی ویراناز این زخمِ پنهان، میمیرمنامت در من باران، یادت در دل، طوفانبا تو امشب پایان میگیرمنه بی تو سکوت، نه بی تو سخنبه یادِ تو بودم، به یادِ ت...
م ا د ر
-
تاریخ: 1403/3/2 ساعت: 14:23
❣️❣️❣️آن یار کز او خانهی ما جایِ پَری بودسر تا قدمش چون پَری از عیب بَری بوددل گفت فروکش کنم این شهر به بویشبیچاره ندانست که یارش سفری بودتنها نه ز رازِ دلِ من پرده برافتادتا بود فلک، شیوهٔ او پردهدری بودمنظورِ خردمندِ من آن ماه که او رابا حُسنِ ادب شیوهی صاحبنظری بوداز چنگِ مَنَش اختر بَدمِهر به در...
غزلی که هر صبح بعد از دیدن خواب مادرم میخوانم با اشک...
-
تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 15:49
سیر نمیشوم ز تو ای مه جان فزای منجور مکن جفا مکن نیست جفا سزای منبا ستم و جفا خوشم گرچه درون آتشمچونک تو سایه افکنی بر سرم ای همای منچونک کند شکرفشان عشق برای سرخوشاننرخ نبات بشکند چاشنی بلای منعود دمد ز دود من کور شود حسود منزفت شود وجود من تنگ شود قبای منآن نفس این زمین بود چرخ زنان چو آسمانذره به...
یک روز خوب!
-
تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 15:49
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی سوگند به صفبستگان [مانند فرشتگان، نمازگزاران و جهادگران] که صفی [منظم و استوار] بستهاند. و به بازدارندگان که [انسان را از گناهان] به شدّت باز میدارند.. خلوتگاهی ساختهام از خیالم در خورشید؛ پذیرای دلهایی که دوست میدارند، میسوزند، میلرزند اما، هرگز ت...
مادر...
-
تاریخ: 1402/12/20 ساعت: 15:21
مادر بهشت من همه آغوش گرم توستگوئی سرم هنوز به بالین نرم توستپیوسته در هوای تو چشمم به جستجوستهرلحظه با خیال تو جانم به گفتگوستدر خواب و خیال همه با توام هنوزتنهائیم مباد که تیره است بیتو روزدائم حریم قدس تو احساس میکنماحساس قدس آن دم انفاس میکنمموسیقی بهشت همانا صدای توستگوش دلم به زمزمه لای لای تو...
به روایت حضرت مادر
-
تاریخ: 1402/12/9 ساعت: 18:27
«نمیتونی گولم بزنی دنیا! برو! برو که سه طلاقهت کردم!»این را مادر خدا بیامرزم همیشه میگفت!و بعدش ماجرای شنیدنی سهطلاقهکردن دنیا توسط امام علی(ع) را...که امیرالمومنین در حالی که شب، پردههای خود را افکنده بود و در محراب ایستاده، محاسن را به دست گرفته، چون مار گزیده به خود میپیچید و محزون میگریست و میگف...
همه هست آرزویم...
-
تاریخ: 1402/12/9 ساعت: 18:27
همه هست آرزويم كه ببينم از تو روییچه زيان تو را كه من هم، برسم به آرزویی؟!به كسی جمال خود را ننمودهu200fای و بينمهمهجا به هر زبانی، بود از تو گفت و گويی!غم و درد و رنج و محنت، همه مستعد قتلمتو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از ميانه، گویی!به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مويمشدهu200fام ز ناله، نالی، شد...
خستهام...
-
تاریخ: 1402/12/9 ساعت: 18:27
چقدر خستهام...خسته از این روزگار...از اون آموزگار...از بندهی شاگرد تنبلش...از مشقهای ننوشتهاش...از دیکتههای صفر کلهگندهاش...از جریمههایش...از اشتباه...از کشیدنهای آه...از بخشش...از تکرار...از تکرار...از تکرار...... Adblock test (Why?)
بلبل خرمای من
-
تاریخ: 1402/11/16 ساعت: 13:27
......رفیق روزهای تنهاییم...هر وقت دلتنگم میآید و سر میزند...درست از روزی که مادرم پرواز کرد و آسمانی شد....+ عاشقش شدم آنقدر که اگر گناه نداشت حتما یکی میخریدم...و اگر میدانستم رهایی برایشان هم بهتر و هم امنتر است، حتما یکی یکی میخریدم و آزادشان میکردم از قفس...افسوس که نمیشود شنید حرف دلشان را...پ...
«فاضل» و چهار غزل ناب بدون نشانهگیری و پرتاب!
-
تاریخ: 1402/11/9 ساعت: 15:31
از باغ میبرند چراغانیات کنندتا کاج جشنهای زمستانیات کنندپوشاندهاند صبح تو را ابرهای تارتنها به این بهانه که بارانیات کنندیوسف به این رها شدن از چاه دل مبنداین بار میبرند که زندانیات کنندای گل گمان مبر به شب جشن میرویشاید به خاک مردهای ارزانیات کنندیک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیستاز نقطهای بترس که شی...
خداحافظ مادر اما...
-
تاریخ: 1402/11/9 ساعت: 15:31
...به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیهای بند نشد....با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهرهیچکس، هیچکس اینجا به تو مانند نشد....هر کسی در دل من جای خودش را داردجانشین تو در این سینه خداوند نشد!!....خواستند از تو بگویند شبی شاعرهاعاقبت با قلم شرم نوشتند نشد!...«فاضل نظری» Adblock test (Wh...
بگذار بمیرم...
-
تاریخ: 1402/11/9 ساعت: 15:31
گر عقل پشت حرف دل اما نمیگذاشتتردید پا به خلوت دنیا نمیگذاشتاز خیر هست و نیست دنیا به شوق دوستمیشد گذشت، وسوسه اما نمیگذاشتاینقدر اگر معطل پرسش نمیشدمشاید قطار عشق مرا جا نمیگذاشتدنیا مرا فروخت، ولی کاش دست کمچون بردگان مرا به تماشا نمیگذاشتشاید اگر تو نیز به دریا نمیزدیهرگز به این جزیره کسی پا نمیگ...
«فاضل» و سه غزل ناب بدون نشانهگیری و پرتاب!
-
تاریخ: 1402/10/25 ساعت: 13:51
...از باغ میبرند چراغانیت کنندتا کاج جشنهای زمستانیت کنندپوشاندهاند صبح تو را ابرهای تارتنها به این بهانه که بارانیات کنندیوسف به این رها شدن از چاه دل مبنداین بار میبرند که زندانیات کنندای گل گمان مبر به شب جشن میرویشاید به خاک مردهای ارزانیات کنندیک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیستاز نقطهای بترس که ش...
آرام جانم مادرم...
-
تاریخ: 1402/10/12 ساعت: 15:42
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرودمن ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از اوگویی که نیشی دور از او در استخوانم میرودگفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درونپنهان نمیماند که خون بر آستانم میرودمحمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروانکز عشق آن سرو روان گویی روانم...
فقط این سه نفر...
-
تاریخ: 1402/10/12 ساعت: 15:42
همه هستند...همه!.همه شاید هستند اما،هیچکس نیست پشتم جز نازنین پدرم....همه شاید هستند اما،هیچکس نیست کنارم جز آرام جانم مادرم....و همه شاید هستند اما؛هیچکس نیست همراهم جز شهید عزیزتر از جانم حسن باقری...همراه همه سالهای سخت و تلخ زندگیم...همه روزها و شبهای دلتنگیم...همه ساعات و دقایق و ثانیههای عمرم....
به جهنم میروم اگر...
-
تاریخ: 1402/10/12 ساعت: 15:42
قشنگ گفت حسینپناهی؛«به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد!»قشنگتر اما به نظرم این است؛بهشت یعنی هر جایی که پدر، مادر و شهید باقری باشد و من هم!و جهنم یعنی هرجایی که هر کسی به جز پدر، مادر و شهید باقری باشد و من هم!به جهنم میروم اگر غیر از این باشد... Adblock test (Why?)
چرا خوشحال نباشم؟!
-
تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 20:10
اینکه تنهام...اینکه خیلی تنهام...اینکه خیلی خیلی تنهام...اینکه مثل هیچکس نیستم و با همه فرق دارم...اینکه هیچکس مثل خودم نیست و همه باهام فرق دارند...اینکه از اینی که هستم خیلی از خود راضیام...اینکه خیلی از خود راضیام!درسته!دقیقا!از خود راضیام و خیلی هم از این بابت خوشحال...خیلی هم خوشحالم... خیلی!خو...